مث چشامی، مث نفس کشیدن شدی برام، هوامی..برو به هر کی پرسید ازت چرا باهامی؟ بگو خدامی!تن تو باغه، تو توی هر یه پلکی که میزنی اتفاقهتو که تو خونهمی کل این جهان به چشمم، همین اتاقهمث قلبم، مث رویام، مث جونم، مث چشماممیدونم باورش سخته، من این جوری تو رو میخواممن این جوری تو رو میخوام، تو همه لحظههاممن از وقتی تو رو دیدم، زمان یک ثانیهم نگذشتمگه میشه تو رو دید و به قبل دیدنت برگشتمگه میشه تو رو دید و از این رویا گذشتتو یه پناهی، تو مث فرصت آخری، تو ته راهیواسهی من که شب دنیامو گرفته ماهیسقف رویای من، قلب دنیای من، فردای منمث قلبم، مث رویام، مث جونم، مث چشماممیدونم باورش سخته، من این جوری تو رو میخواممن این جوری تو رو میخوام، تو همه لحظههاممن از وقتی تو رو دیدم، زمان یک ثانیهم نگذشتمگه میشه تو رو دید و به قبل دیدنت برگشتمگه میشه تو رو دید و از این رویا گذشتروزبه بمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 11:33 توسط توحید محمدزاده
|
برچسب:
نویسنده: غزل موسوی
تاريخ: جمعه
29 بهمن
1400 ساعت: 2:48